تبليغاتX
نگاره من

نگاره من

از تمامیه کسانی که از وبلاگ من دیدن کردند متشکرم

زندگی

a.m
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 14:30  توسط احمد  | 

به خدا يار مني يار مني ياز مني.....

ahmad 

باز گويم غم دل را كه تو دلدار مني

در غم و شادي و اندوه و الم يارمني

جز گل روي توام در دو جهان ياري نيست

چهره بگشاي ز رويم كه تو غمخوار مني

چشم بيمار تو اي مي زده بيمارم كرد

پاي بگذار به چشمم كه پرستار مني

محرمي نيست كه مرهم نهد بر دل من

جز تو اي دوست كه خود محرم اسرار مني

بر گشاي موي خم اندر خم و دست افشان باش

به خدا يار مني يار مني ياز مني.....

 

 

ahmad

ahmad

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 20:18  توسط احمد  | 

راز

ahmad

                                       

۱۴. راز عشق در اين است که
 
 حس تملک را از خود دور کني .
 
در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود .
 
شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند .
 
گياه هنگامي رشد ميکند که آزادانه از هوا و نور  آفتاب
 
استفاده کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 20:16  توسط احمد  | 

عزیز

ahmad

تقدیم به تو ای عزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 19:42  توسط احمد  | 

                 عاشقانه ها

از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیت رو ؟ من گفتم زندگیم رو .اون هم ناراحت شد و
 
 برای همیشه از پیش من رفت. اما هیچ وقت نفهمید که اون خودش تمام زندگیم بوده !!!
ahmad
 
برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
 
 
برا او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود
 
 
کاشکی خبر نداشتی دیونه نگاتم
 
 
یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم
 
 
کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم
 
 
نوشته هر چه بود تموم شد نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای ز یادم نوشتم شمع رو به بادم
 
 
نوشته در دلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد
 
 
کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات
 
 
کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
 
 
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم
 
 
به این دل دیونه راه گریزوساده بستم
اکنون زمانه ای است که ما در یک روز چند بار عاشق می شویم .
    اکنون زمانه ای است که عشق را فقط در ویترین مغازه های کتاب فروشی میتوان دید.
اکنون زمانه ای است که عشق را به بها میتوان خرید.
زمانه ای که ما در آن هستیم یادمانه تکرارها دروغ ها بیوفایی ها و شکستن ها است.
زمانه ای که تکرار عادت است دروغ سنت است بی وفایی قانون است و شکستن مکتب
است.     در این زمانه ما به سادگی به دیگری به دروغ می گوییم دوستت دارم
جملات عاشقانه ی پوشالی را هی زیر لب تکرار می کنیم تا با ما باشد و باور کند.
سپس بعد از چند روز شمع و پروانه شدن و استفاده از آتش و خاموش کردن آن به آیین
بی وفایی روی می آوریم و او را در هم می شکنیم و به او می گوییم من عاشق تو
نبودم و دلم پیش دیگری است به همین سادگی به همین سادگی.
 
                               
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 19:48  توسط احمد  | 

نوشته رفته ای ز یادم نوشتم شمع رو به بادم
 
 
نوشته در دلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد
 
 
کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات
 
 
کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
 
 
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم
 
 
به این دل دیونه راه گریزوساده بستم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 19:46  توسط احمد  | 

برای من نوشته

                                                    

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
 
 
برا او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود
 
 
کاشکی خبر نداشتی دیونه نگاتم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 19:42  توسط احمد  |